تبلیغات
آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد..... - هرگز قضاوت نکنید ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
 
درباره وبلاگ


ای عشق مددکن که به سامان برسیم/چون مزرعه تشنه به باران برسیم/یامن برسم به یاریایار به من/یا هردو بمیریم وبه پایان برسیم

مدیر وبلاگ : Ali Reza
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظرتون درباره عشق چیه ؟











جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

FreeCod Fall Hafez

فال عشق

کد ماوس
آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد.....
وبه اندازه هرروزتو عاشق باشی ...عاشق انکه تورامی خواهد....




پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمی دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم  و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم .

پدر با عصبانیت گفت:آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا می مرد چکار می کردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در قرآن گفته شده میگویم از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .

پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد  خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سوال کنم؟

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 تیر 1391 :: نویسنده : Ali Reza
نظرات ()
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:42 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody?
This article posted at this website is in fact nice.
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:05 ب.ظ
bookmarked!!, I really like your website!
دوشنبه 12 تیر 1396 09:10 ق.ظ
Glad to be one of the visitants on this awful website :D.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:50 ق.ظ
What's up, I would like to subscribe for this web site to take hottest updates, thus where can i do it please assist.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 08:07 ق.ظ
Hi everybody, here every one is sharing these knowledge,
so it's fastidious to read this blog, and I used to pay
a quick visit this webpage every day.
جمعه 19 اردیبهشت 1393 11:09 ب.ظ
بسیار زیبا بود!
یکشنبه 14 مهر 1392 02:58 ب.ظ
خیلی زیبا بود
پنجشنبه 9 خرداد 1392 04:30 ب.ظ
سلام دوست عزیزمطالبت راخواندم.اگرمایل به تبادل لینک بودی خبرم کن/گل
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 12:21 ب.ظ
سلامــــــــــــ
مگه میشه نفرا اول لینك دونی م رو فراموش كنم
مخصوصا این كه‌(آرزویم این است... دكتر میثاق)

Ali RezaMamnon
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر